باز کردن منو اصلی

ابو عثمان سعید بن سلام مغربی(تولد؟ قیروان-Kairouan- تونس/ درگذشت ۹۸۳ م ۳۷۳ هـ نیشابور) از عارفان معروف قرن چهارم هجری. در سال ۳۶۷ هجری قمری به شهر نیشابور آمد. وی وابسته به مکتب جنید بود و در زمان حیات خود با عناوین شیخ حرم و طاووس حرم خوانده می‌شد. ابو عثمان چهارمین مقتدای اهل تصوف پس از امامان و پیامبر بوده است.

محتویات

گفتاوردویرایش

از رساله قشیریهویرایش

  • «تقوی، ایستادن است از بر حدها که اندر وی تقصیر نکند و از حد فراتر نشود.
  • «خلق قالب‌ها است احکام قدرت بر ایشان همی رود .»
  • «هرکه خلوت بر صحبت اختیار کند باید که از یاد کرد همه چیزها خالی شود، مگر یادکرد خدای. او از همه ارادت‌ها خالی بود از جمیع اسباب. اگر برین صفت نباشد، خلوت وی بلا و هلاک بود.»
  • «هرکه همه بر مرکب رجاء نشیند، معطل ماند و هرکه بر مرکب خوف نشیند، نومید شود و لیکن یک بار برین و یک بار برآن .»
  • «فاضل‌ترین چیزی که مرد آن را ملازمت کند اندرین طریقت، محاسبهٔ خویش است و مراقبت و نگاه داشتن کارها به علم .»
  • «ربانی به چهل روز نخورد و صمدانی به هشتاد روز نخورد.»
  • «دل اهل حق، دلی حاضر بود و اسماع ایشان پیوسته گشاده.»
  • «هرکی صحبت توانگران بر صحبت درویشان اختیار کند، خدای عز و جل او را به مرگ دل مبتا کند.»

از کتاب تذکرة الاولیاویرایش

  • «هر آن کس که انس وی به وعرفت و ذکر خدای تعالی بود، مرگ آن انس وی را ویران نکند، بل که چندان انس و راحت زیاده شود از آن که اسباب شوریده از میان برخیزد و محبت صرف بماند.»
  • «اعتکاف، حفظ جوارح است در تحت اوامر .»
  • «تصوف، قطع علایق است و فیض خلایق و اتصال به حقایق .»
  • «هرکه خلوت بر صحبت اختیار کند باید که از یاد کردن همه چیزها خالی بود، مگر از یادکردن خدای تعالی؛ و از همه ارادت‌ها خالی بود مگر از رضای خدای تعالی و از مطالبت نفس خالی بود به جملهٔ اسباب، که اگر بدین صفات نباشد، خلوت او را هلاک و بلا بود.»
  • «بنده در مقام ذکر چون دریا شود. از او جوی‌ها می‌رود به هرجایی به حکم خداوند، و در وی حکم نبود جز خدای تعالی و همه کونرا بیند بدان که او را بود. چنان‌که هیچ چیز در کون، از آسمان و زمین و ملکوت بر وی پوشیده نماند، تا موری که در همه کون بجنبد، بداند و ببیند و حقیقت توحید آن جا تمام شود و از ذکر چندان حلاوت بود که خواهد که نیست شود و مرگ به آرزو جوید که طاقت چشیدن آن حلاوت ندارد.»
  • «گفتند که: فلانی سفر می‌کند . گفت: سفر او چنان می‌باید که از هوا و شهوت مراد خویش کند، که سفر غربت است و غربت مذلت و مؤمن را روا نیست که خود را ذلیل گ .»
  • «هرکه دعوی سماع کند و او را از آواز مرغان آواز ددها و از باد، او را سماع نیفتد، در دعوی سماع دروغ زن است .»
  • «شکر، شناختن عجز خود است از کمال شکر نعمت .»
  • «علامت شوق، دوست داشتن مرگ است در حال راحت .»
  • «نیکویی صحبت آن باشد که فراخ داری بر برادر مسلمان آنچه بر خود می‌داری و در آنچه او را بود طمع نکنی و قبول کنی جفای او. انصاف او بدهی و از وی انصاف طلب نکنی و مطیع او باشی و او را تابع خود ندانی و هرچه از وی بر تو رسد، تو آن را بزرگ و بسیار شماری و هرچه از تو بدو رسد احقر و اندک دانی.»
  • «عارف از انوار علم روشن گردد تا بدان عجایب غیب بیند .»
  • «غیرت از صفات مریدان باشد و اهل حقایق را نبود .»
  • «فاضل‌ترین چیزی که مردمان آن را ملازمت کنند درین طریق، محاسبت خویش است و مراقبت و نگاه داشتن کارها به علم .»
  • «هر که به احوال خلق مشغول شد، حال خویش ضایع کرد .»
  • «عاصی به از مدعی، زیرا که عاصی توبه کند و مدعی در حال دعوی خویش گرفتار آمده بود .»
  • «هرکه دست به طعام توانگران دراز کند، به شره و شهوت هرگز فلاح نیابد و در این عذر نیست مگر کسی که مضطر بود .»
  • «از پیران هیچ نورانی تر از ابویعقوب نهرجوری ندیدم و بزرگ همت تر از ابوالحسن الصایغ .»

دربارهٔ اوویرایش

  • «آن حاضر اسرار طریقت، آن ناظر انوار حقیقت، آن ادب یافتهٔ عتبهٔ عبودیت، آن جگر سوختهٔ جذبهٔ ربوبیت، آن سبق برده در مریدی و پیری قطب وقت: عثمان حیری رحمة الله علیه؛ از اکابر این طایفه و از معتبران اهل تصوف بود و رفیع قدر بود و عالی همت و مقبول اصحاب و مخصوص به انواع کرامات و ریاضات و وعظی شافی داشت و اشارتی بلند، و در فنون علوم طریقت و شریعت کامل بود و سخنی موزون و مؤثر داشت و هیچ‌کس را در بزرگی سخن او نیست. چنان‌که اهل طریقت در عهد او چنین گفتند که در دنیا سه مرداند که ایشان را چهارم نیست: عثمان در نیشابور و جنید در بغداد و بوعبدالله الجلا در شام؛ و عبدالله محمد رازی گفت: جنید و رویم و یوسف حسین و محمد فضل و ابوعلی جوزجانی و غیر ایشان را از مشایخ بسی دیدم. هیچ‌کس از این قوم شناساتر به خدای از ابوعثمان حیری ندیدم و در خراسان اظهار تصوف از او بود…»
    • تذکرة الاولیا، عطار
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ