باز کردن منو اصلی

حسین لطف‌آبادی (متولد ۱۳۲۳ -) استاد روان‌شناسی و علوم تربیتی در دانشگاه شهید بهشتی تهران.

Hossein Lotfabadi in Movaffaghyyat Magazin office.jpg

گفتاوردهاویرایش

  • «اجازه بدهید به مشکلات روان‌شناختی عموم مردم اشاره کنم تا به خود آییم و برای ایجاد وضعیت بهتر تلاش کنیم:مسألهٔ اوّل و اساسیِ روان‌شناختی اکثرِ مردمِ ایران، وجود مشکلات در شخصیّت آن‌ها و در چگونگی شکل‌گیری هوّیت آن هاست. مسألهٔ دوم وجود مشکلات بنیانی در شیوه فکر کردن و در ضعف خردمندی و کم‌توجهی به یافته‌های دقیق علمی در مورد جهان هستی و زندگی انسانی است. مسألهٔ سوم آن است که مردم ما خود را اغلب دانا تصور می‌کنند اما نادانی و خرافه شیوع بسیار گسترده‌ای دارد. از این سه مشکل بزرگ یک چیزی متولد می‌شود و آن هم مشکلات رفتاری افراد است که خود را در رفتار شهروندی، اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی و حتی در شهرسازی و معماری و ترافیک شهری نیز نشان می‌دهد...»[۱]
  • «کسانی را که می‌آیند این‌جا [ مرکز درمانی او] و عزمشان را جزم کرده‌اند که طلاق بگیرند می‌فرستم منزل. این‌جا جای جدا کردن اعضای خانواده از یکدیگر نیست. می‌گویم اگر آمده‌اید مساله‌تان حل شود من کمک‌تان می‌کنم، ولی اگر آمده‌اید که ما را بهانه و وسیله کنید تا از هم جدا شوید، بروید جای دیگر.»[۲]
  • «افرادی که تصمیم دارند طلاق بگیرند اصلا نباید این‌جا بیایند. اما اگر روزی طلاق گرفتند و بعد آمدند و گفتند می‌خواهم برگردم و زندگی کنم یا می‌خواهم زندگی جدید خود را بهتر سازماندهی کنم، می‌گویم خوش آمدید. ما سعی داریم زندگی را به سوی آشتی، آرامش و وحدت پیش ببریم و برای وصل کردن آدم‌ها تلاش می‌کنیم.»[۳]
  • «"جلال‌الدین بلخی خراسانی"، که من اصرار دارم او را به همین نام بنامیم نه به نام "مولانا" یا "ملای روم" یا "مولوی رومی" و امثال اینها که با حقیقت وجودی آن مرد بزرگ سازگار نیست، به ما آموخته است که "ما برای وصل کردن آمدیم". وصل کردن و مهر ورزیدن راه و رسم کهن زندگی انسان ایرانی سالم و شریف بوده و هست و به راستی که ما باید همین روح مینوی و انسانی را مبنای روابط خود با خویشتن و با دیگران قرار دهیم.»[۴]
  • «اگرچه ایرانیان عموماً عادت کرده‌اند و قرن هاست به آنان آموزش داده شده و می‌شود که در رثای از دست رفتگان بسیار سخن بگویند و مویه کنند، اما درست آن است که در ثنای زندگی و در فلسفة زنده بودن و نیکو زیستن بگوییم و بیندیشیم و حیات انسانی را بهتر معنا کنیم و در خود تحقق بخشیم.»[۵]

منابعویرایش