باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

پردهٔ راز
کینهٔ مخلوق را شعار نکردم      آینهٔ دل تیره از غبار نکردم
گل شد از بهر بزم عارف و عامی      خار نگشتم، ولی فکار نکردم
گاه خوشی شمع جمع بزم حریفان      موقع اندوه هم فرار نکردم
پردهٔ راز مرا خدا ندریده است      راز کسی را من آشکار نکردم
خودسری و غفلت و شرارت من کو      نفس دنی را اگر مهار نکردم
زهدفروشی نکردم و نکنم هم      دام فراهم پی شکار نکردم
شکر که ایرانی نجیب اصیلم      ذم نیاکان خود شعار نکردم
همچو حزین دل به آشنا بسپردم      در ره بیگانه جان نثار نکردم[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. دوم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۱۱۱۵. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.