باز کردن منو اصلی

ابومحمد حارث بن اسد المحاسبی العنزی (وفات 243 هجری در بغداد) از بزرگان تصوف و علمای مشایخ و پیشوای طریقت محاسبیان از صوفیه است.

گفتاوردویرایش

  • «هر که را عزم، قوی باشد مخالفت هوا بر وی آسان باشد. پس عزم قوی دار و بر این خصلتها مواظبت نمای که مجرب است:اول خصلت آنست که به خدای سوگند یاد نکنی، نه به راست و نه به دروغ؛ و نه به سهو و نه به عمد. دوم از دروغ پرهیز کنی. سوم خلف وعده نکنی در حالیکه می‌توانی وفا کنی و تا توانی کس را وعده مده. چهارم آنکه هیچ‌کس را لعنت نکنی، اگر ظلم کرده باشد. پنجم دعای بد نکنی، نه به گفتار و نه به کردار، و مکافات نجویی و برای خدا تحمل کنی. ششم بر هیچ‌کس گواهی ندهی، نه به کفر و نه به شرک و نه به نفاق، که این بع رحمت بر خلق نزدیکتر است. هفتم آنکه قصد معصیت نکنی، نه در ظاهر و نه در باطن، و جوارح خود را از همه باز داری. هشتم آنکه رنج خود بر هیچ‌کس نیفکنی، و بار خود کم یا بسیار ار همه کس برداری در آنچه بدان محتاج باشی، و در آنچه بدان مستغنی باشی. نهم آنکه طمع از خلایق برداری، و از همه نا امید شوی از آنچه دارند. دهم آنکه بلندی درجه و کمال عزت نزدیک خدای و نزدیک خلق در دنیا و آخرت بدین شرط توانی بدست آورد که هیچ‌کس را نبینی از فرزندان آدم علیه السلام، مگر آنکه او را از خود بهتر بدانی.»
  • «تسلیم، ثابت بودن است در وقت نزول بلا بدون تغییری در ظاهر و باطن.»
  • «تفکر، اشیاء را به حق قائم دیدن است.»

از رساله قشیریهویرایش

  • «هر که باطن خویش درست کند به مراقبت و اخلاص، خدای عز و جل ظاهر او را آراسته گرداند به مجاهده و اتباع سنت .»
  • «صادق آن است که باک ندارد اگر او را نزدیک خلق هیچ مقدار نباشد از بهر صلاح دل خویش و دوست ندارد که مردمان ذره یی از اعمال او بینند و کراهیت ندارد که سر او مردمان بدانند که کراهیت داشتن آن، دلیل بود بر آنکه دوست دارد نزدیک خلق جاه و این خوی صدیقان نباشد .»
  • «جوانمردی آن بود که داد بدهد و داد نخواهد»
  • «سه چیز نیابند با سه چیز، روی نیکو با صیانت و سخن نیکو با امانت و دوستی کردن با وفا»
  • «محبت میل بود به همگی، به چیزی پس او را ایثار کردن بر خویشتن به تن و جان و مال و موافقت کردن پنهان و آشکارا پس بدانستن که از تو همه تقصیر است .»

درباره اوویرایش

  • « و عنايت حق تعالی در حفظ او چندان بود که چون دست به طعامی بردی که شبه در او بودی رگی در پشت انگشت او کشيده شدی چنانکه انگشت فرمان او نبردی ، او بدانستی که آن لقمه به وجه نيست . جنيد گفت : روزی حارث پيش من آمد . در وی اثر گرسنگی ديدم . گفتم يا عم ! طعام آرم ؟ گفت : نيک آيد . در خانه شدم . چيزی طلب کردم . شبانه از عروسی چيزی آورده بودند . پيش اوبردم .انگشت او مطاوعت نکرد . لقمه در دهان نهاد و هرچند که جهد کرد فرونشد . دردهان نمی گردانيد تا ديگر برخاست ودر پايان سرای افگند و بيرون شد . بعد از آن گفت : از آن حال پرسيدم . حارث گفت :گرسنه بودم ، خواستم که دل تو نگاه دارم لکن مرا با خداوند نشانی است که هرطعامی که در وی شبهتی بود به حلق من فرونرود و انگشت من مطاوعت نکند . هرچند کوشيدم فرو نرفت. آن طعام از کجا بود؟ گفتم : از خانه ای که خويشاوند من بود . پس گفتم :امروز در خانه من آيی ؟ گفت : آيم . درآمديم و پاره ای نان خشک بيآرودم . پس بخورديم . گفت : جيزی که پيش درويشان آری ، چنين بايد ».
    • تذکره الاولیا ،عطار


  • « به پنج تن از پیران اقتدا کنید و حال دیگران تسلیم کنید ، یکی به حارث بن اسد المحاسبی و به جنید بن محمد و به ابومحمد بن رویم ، و ابوالعباس بن عطا و عمرو بن عثمان المکی زیرا ایشان جمع کردند میان علم و حقیقت .»
    • ابو عبدالله خفیف


  • « عالم بود به اصول و فروع ، و همه اهل علم را تولا و اقتدا در وقت وی به وی بود . کتابی کرده است " رغائب " نام اندر اصول تصوف ، و به جز آن وی را تصانیف بسیار است اندر هر فن . عالی حال و بزرگ همت بود و اندر وقت خود شیخ المشایخ بغداد بود ... و از وی – رحمه الله علیه – می آید که روزی درویشی را گفت کن لله و الا فلا تکن .»
    • ( هجویری ، 1389 : 165و166)


  • « آن سید اولیا ، آن عمده ی اتقیا ، آن محتشم معتبر ، آن محترم مفتخر ... از علماء مشایخ بود به علوم ظاهر و باطن ؛ و در معاملات و اشارات مقبول النفس و رجوع اولیاء وقت در همه فن بدو بود و او را تصانیف بسیار است در انواع علوم ؛ و سخت عالی همت بود و بزرگوار بود و سخاوتی و مروتی عجیب داشت و در فراست و حذاقت نظیر نداشت و در وقت خود شیخ المشایخ بغداد بود ... بصری بود و وفات او در بغداد بود .»
    • تذکره الاولیا ،عطار


  • «و در محاسبه مبالغتی تمام داشت چنانکه او را محاسبی بدین جهت گفتندی ... و گفت صبر نشانه ی تیرهای بلا شدن است .»
    • تذکره الاولیا ،عطار


  • « سنت گرایان با احیاء سنت قرآنی و نبوی ارزش جدیدی به منابع پیشین بخشیدند . موضوع دیدار در آخریت به اعتقاد بیشتر کسانی که به جواز آن قائل بودند، مبنای قرآنی و حدیثی داشت . صوفیه و دیگران با صحنه آرایی هایی که از بهشت و مجلس دیدار می کردند، از منابع روایی قرآنی و حتی یهودی یا مسیحی بهره می برند . این گزارش ها که همراه با صحنه هایی از تجربه های بهشتیان و احساس محبت و شوق دیدار بود، به تفصیل توسط حارث محاسبی فراهم شد و در ادامه توسط صوفیان دوره های بعد بیش از پیش مطرح شد . »
    • محمدتقی فعالی ،در مقاله ی «نگاهی تاریخ مند به عرفان و مکاشفه»

منابعویرایش

  • انصاری هروی ، عبدالله ، طبقات الصوفیه ( 1386 ) ، چاپ دوم ، تصحیح محمد سرور مولایی ، تهران : انتشارات توس
  • جامی ، نورالدین عبدالرحمن ، نفحات الانس من حضرات القدس ( 1386 ) ، تصحیح محمود عابدی ، تهران : سخن .
  • عطار ، فریدالدین ، تذکره الاولیا ( 1353 ) ، چاپ پنجم ، تهران : انتشارات مرکزی .
  • قشیری نیشابوری ، ابوالقاسم ، رساله قشیریه ( 1345 ) ، به تحقیق بدیع الزمان فروزانفر ، تهران : بنگاه نشر و ترجمه کتاب
  • کاشانی ، عزالدین محمود ، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ( 1381 ) ، تصحیح عفت کرباسی و محمدرضا برزگر خالقی ، تهران : زوار .
  • هجویری ، ابوالحسن علی بن عثمان ، کشف المحجوب ( 1389 ) ، چاپ پنجم ، تصحیح ژوکوفسکی ، تهران : سروش .

پیوند به بیرونویرایش