باز کردن منو اصلی

گفتاوردهاویرایش

شکسپیر و شرکاویرایش

  • «آنچه در پی می‌آید، داستان چگونگی پناه گرفتن من در یک کتابفروشی قدیمی عجیب و غریب در پاریس و ماجراهای جالبی است که طی اقامتم در آنجا اتفاق افتاد. در نوشتن خاطراتی از این دست، حقیقت سیال می‌شود. بازگویی واقعیت همهٔ آنچه باعث آمدن من به فرانسه شد و تمام آنچه در کتابفروشی رخ داد، احتیاج به حجمی بسیار بیشتر از کتاب حاضر داشت؛ بنابراین رویدادها خلاصه، فشرده و باز خلاصه شدند. برخی رویدادها از حیث زمانی اندکی پس و پیش شده‌اند و رویدادهایی به شکل انتخابی حذف یا جرح و تعدیل شده‌اند؛ و بنا به نیاز، اسم یک نفر تغییر داده شده‌است. گذشته از موارد فوق، این داستان تا جایی که فعلاً امکان دارد به حقیقت نزدیک است.»[۱]
  • «وقتی که چشم هات به نور ملایم توی اتاق‌ها عادت کند، پشت سر قفسه‌ها، چمدان‌ها و کوله پشتی‌ها و تیشرت‌ها و حوله‌ها را می‌بینی و اینجا و آنجا کیسه‌های خواب و نیمکت‌هایی که بعد از بسته شدن مغازه به تخت خواب تبدیل می‌شوند. جورج مقدم همهٔ مشتری‌ها را گرامی می‌دارد، به همگی غذا می‌دهد و اجازه می‌دهد که تا هر وقت دلشان بخواهد آنجا بمانند.»
  • «زمانی که من در ژانویه سال ۲۰۰۰ فنجان چایم را در «شکسپیر و شرکا» نوشیدم، جرج به مردم می‌گفت که به چهل هزار نفر اجازه داده‌است در مغازه اش بخوابند، یعنی بیش از جمعیت شهرش سلم، وقتی که او داشت آنجا بزرگ می‌شد. بعد از آن روز اول در مغازه، قصد کردم که من نفر بعدی باشم.»

منابعویرایش

  1. جرمی مرسر، شکسپیر و شرکا، ترجمهٔ پوپه میثاقی، انتشارات مرکز، ۱۳۹۶.