باز کردن منو اصلی

جان مک‌گرگور

نویسنده بریتانیایی

گفتاوردهاویرایش

حتی سگ‌هاویرایش

  • «ما او را می‌بینیم که از سقف گاراژ بالا می‌رود و از پنجرهٔ آشپزخانه، وارد ساختمان می‌زند. او دوباره از سقف پایین می‌آید و به درون تاکسی برمی گردد.»[۱]
  • «انیشتین بالا را نگاه می‌کند، پارس می‌کند و پنجه اش را به در گاراژ می‌کشد، و ما صدای غژغژ پنجره ای در حال باز شدن را می‌شنویم.»
  • «و ما دنی را می‌بینیم که با حالتی نامتعادل از گاراژهای پشت آپارتمان‌ها دور می‌شود و تلو تلوخوران از پشته ای به پایین می‌آید، انگار که در حال افتادن است و پشت دستانش را با حالتی عصبانی که بیشتر شبیه مشت زدن است، به گونه‌های خود می‌مالد و اشک‌هایی که هنوز جاری نشده‌اند را از صورتش که همچنان از ترس درهم و خمیده مانده، پاک می‌کند.»

منابعویرایش

ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. جان مک گرگور، حتی سگ‌ها، ترجمهٔ نازنین سیف الهی، انتشارات روزگار، ۱۳۹۱.