جانباز به معنی کسی که با جان خود بازی کند و آن‌را در معرض خطر اندازد می‌باشد. در بخش گفتاورداین نوشتار این تعریف از جانباز مدنظر قرار گرفته است:

« جانباز کسی است که در راه کیان و شرف و دین به دفاع می‌پردازد و علی‌رغم کوشش‌هایش در حفظ جان، به اراده الهی بخشی از پیکر خویش را از دست داده و به دوست می‌دهد. »


گفتاورد

ویرایش
  • « شما(جانبازان) خودتان زبان گويای افتخار هستید، زبان گويای اسلام هستید.
  • « همه امکانات را آماده کنید و اردوها را تدارک ببینید.ما پشتیبانی می کنیم ،پول فدای سر همه جانبازان و معلولان ،شما افتخار ایران هستید و فقط تلاش کنید که در جهان افتخار آفرینی کنید.»


  • « جانباز تجسم عینی ایثار، مردانگی و از خودگذشتگی است. آن گاه که امام و مقتدای او فرمان جهاد می دهد از تمامی دلبستگی های زندگی دست می کشد و با سلاح ایمان و معنویت به ستیز با دشمنان اسلام و دفاع از اهداف و ارزشهای متعالی اسلام می پردازد.»


  • « چه کسی می تواند عظمت و جایگاه بلند جانباز را دریابد و کدام بیان توانایی وصف ایثار او را دارد؟»


  • « جانبازان، سالکانی هستند که در طی طریق، از کاروان شهادت جا مانده اند و خدای سبحان چنین مقرر داشته است که مرغ روحشان چند صباحی دیگر در قفس تن و در حصار خاک باقی بماند.»


  • « برادرم از چندی پیش و به دلیل از کار افتادگی و فشار ناشی از بیکاری و مشکلات اقتصادی، پیگیر گرفتن درصد جانبازی خود شده بود که به دلیل ضعف‌های قانونی و نیز بی‌توجهی مسئولان مربوطه، کار وی انجام نشده و با وجود کامل بودن پرونده پزشکی او، مسئولان بنیاد از حل مشکل او سر باز زده‌اند.او پس از این همه رفت و آمدها و با توجه به ضعف شدید عصبی ـ ناشی از موج گرفتگی در زمان جنگ ـ سرانجام امروز جلوی چشمان مسئولان بنیاد جانبازان قم و در جوار کریمه اهل بیت (س) خودسوزی کرد.»
    • حرف های برادرِ یک جانباز«اکبر گائینی»


  • « از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد.هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید! »
    • روزنامه نود


  • « ما وظیفه داریم سرمایه عظیمی که در کنار این درخت تنومند خون صدها هزار انسان بزرگوار ریخته آبیاری کرده و صدها هزار جانباز دارند رنج می‌برند و دهها هزار انسان عمرشان را در زندانها می‌گذراندند این یک سرمایه ارزان و آسانی نبوده که دست ما رسیده و ما حقیقتا باید فکر کنیم . »
    • خطبه‌های نماز جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ ،آیت الله هاشمی رفسنجانی


  • «شما جانبازان عزيز هم مثل شهدا هستيد؛ شهيد هم همين ضربه‏اى را كه جانباز تحمل كرده است، او هم تحمل كرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت اين فعلاً ماندن. خانواده‏ى شهدا، پدر و مادر شهيد، همسر شهيد، فرزندان شهيد، برادران و خواهران و خويشاوندان شهيد، پدران و خواهران و همسران جانبازان بايد افتخار كنند.»


  • «امروز جمهوري اسلامي از جايگاه رفيعي در دنيا برخوردار است كه حاصل رشادتهاي شهدا، ايثارگران و جانبازان است.»
    • عليرضا ذاكر اصفهاني استاندار اصفهان08/12/1389


  • «شما جانبازان با اعتقاد وارد میدان جنگ شدید و هنوز هم اگر جنگی صورت گیرد شما در صف اول هستید. شجاعت در عمل شهدا دلیل اعتقادات محکم شما بود و ایثارگری های شما جانبازان و آزادگان و ایثارگران مسئولیت ما را در جامعه بیشتر می کند
    • رضا زاده استاندار فارس،06/06/1385


در شعر

ویرایش
  • « رحمت آور،من هم آخر آرزوئي داشتم/گر چه جانبازم ولی بازي مكن با جان من.»


  • « جان باختن آسان است اندر نظرم ليکن/ اين لاشه نمي بينم شايسته قربانت.»


  • « پاکبازان طريقت را صفت، داني که چيست؟/ بربساط عشق نرد اول ندب جان باختن .»


  • « هان اي دل خاقاني، جان باز هردم/ در عشق چنين بايد، آن کس که سراندازد.»
  • « در اين ميدان جانبازان اگر انصاف مي خواهي/ چو خاقانيست شيدايي نمي بينم، نمي بينم.»


  • « سرهاي سراندازان در پاي تو اولي تر/ در سينه جانبازان سوداي تو اولي تر.»


  • « عاشقي بر خويشتن چون پيله گرد خويشتن/ گرنه برخود عاشقي جان باز چون پروانه باش .»


  • « نام و ننگ و دل و دين گر برود اين مقدار/ چيست تا در نظر عاشق جانباز آيد.»


  • « خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست/ خبري از بر آن دلبر عيار بيار.»


  • « بر سر بازار جانبازان منادي مي کنند/ بشنويد اي ساکنان کوي رندي، بشنويد.»


  • « نخسب با توبه دل بازي اندر آمده ام / چون دل نماند تن در دهم به جانبازي
    • سوزني


  • « دوستان را دلنوازي کن که جانبازي کنند/ آشنا کن باز را، کو خود همي داند شکار


ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
جانباز
دارد.