باز کردن منو اصلی

بادبادک‌باز

رمان نوشتۀ:خالد حسینی

بادبادک‌باز یا کاغذپران (به انگلیسی: The Kite Runner) نخستین اثر منتشرشدهٔ خالد حسینی، رمانی به زبان انگلیسی است. این رمان نخستین اثر یک نویسندهٔ افغان به زبان انگلیسی محسوب می‌شود. در سال ۲۰۰۷ میلادی فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شد.

گفتاورد‌ویرایش

  • ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.
  • حسن این طوری بود. لعنتی آن قدر بی غل و غش بود که پیش او آدم همیشه حس می کرد ریاکار است.
  • بابا گفت: «خوبه.» اما نگاهش حیران بود. «خب هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چی می گویم؟»
  • مایوسانه آرزو کردم و گفتم کاش می فهمیدم و گفتم «نه بابا جون» نمی‌خواستم دوباره ناامیدش کنم.
بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این کار دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلاً آدم بی حوصله ای نبود. یادم آمد که تا هوا تاریک نمی شد، هیچ وقت به خانه نمی آمد، همیشه خدا تنهایی شام می خوردم. وقتی می آمد خانه، از علی می پرسیدم بابا کجا بوده، هر چند خودم خوب می دانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمی خواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه می ساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها آرزو می کردم کاش همه ی آن ها با پدر و مادرهایشان مرده بودند.
  • بابا گفت: «اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه‌هایش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی، می فهمی؟»
  • برای کسیکه توی سرش داٸم ارواح وزوز میکنند، دورنگری جنبه تجملی دارد.

جستارهای وابستهویرایش

پیوند به بیرونویرایش